جمعه 19 مهر 1398
نیاز و اهمیت مدیریت بازسازی

نیاز و اهمیت مدیریت بازسازی

پیش از این برخی از اصطلاحات تخصصی عنوان شد؛ همچنین روندی را که یک شرکت در مراحل بازسازی از زمان تشخیص مشکل تا بازگشت به رشد طبیعی طی می‌کند، بیان کردیم.

در این بخش قصد داریم به دو سوال کلیدی پاسخ دهیم:

1-چه زمانی شرکت متوجه می‌شود که باید بازسازی انجام دهد؟

2-چرا استراتژی بازسازی مهم است یا به عبارت دیگر، اهمیت بازسازی چیست؟

نیاز به بازسازی

زمانی که شرکت در روند طبیعی خود قرار دارد، نشانه‌هایی در شرکت ظهور می‌کنند که از دید مدیریت پنهان نیستند اما تیم مدیریت نسبت به آن‌ها حساس نیست. این نشانه‌ها، علائم بحران هستند که در زمانی مناسب خود را نشان خواهند داد.

حدودا ۵۲ درصد از مشکلاتی که در شرکت‌ها به وجود می‌آیند، مشکلات داخلی هستند. جان گاردنر (John Gardner) می‌گوید: "شرکت‌ها از اینکه نمی‌توانند مشکلاتشان را حل کنند آسیب نمی‌بینند؛ بلکه از این موضوع آسیب می‌بینند که نمی‌توانند مشکلاتشان را ببیند". شاید شرکت‌هایی را دیده باشید که طول عمر کوتاهی دارند (معمولا تا پنج سال) و در مقابل شرکت‌هایی هستند  که به نظر می‌رسد پایانی نخواهند داشت.

نحوه پاسخگویی مدیریت به نشانه‌های فردی و سازمانی می‌تواند عامل تعیین‌کننده‌ای در طول عمر شرکت باشد. نشانه‌های نیاز به بازسازی را می‌توان به علائم کمی و کیفی تقسیم بندی کرد.

علائم کمی

در بررسی انجام شده از مدیران، کاهش سود به عنوان مهم‌ترین علامت هشدار اعلام شده است. در یک بررسی صورت گرفته از ۳۲۰ شرکتی که بازسازی انجام داده‌اند، حدود ۸۰ درصد آن‌ها متحمل یک یا چند سال خسارت مالی شده‌اند. کاهش سود خیلی قبل‌تر از آنکه کاملا متوجه آن شوید شروع شده‌است، فقط رخداد آن در زمان برخورد با مشکل است. فرانک گریسانتی(Frank Grisanti) می‌گوید: "رفتار حسابداری می‌تواند کاهش سود را برای مدت زمان بسیار طولانی مخفی کند".

دومین عامل مهم، کاهش سهم بازار است. این عامل ممکن است در اثر ناسازگاری قیمت در بازار به وجود آید. رابرت براون(Robert Brown) می‌گوید: "لحظه‌ای که این دو نشانه را در یک شرکت به همراه هم مشاهده نمودید، شک نکنید که این شرکت به سمت مشکل پیش می‌رود". همچنین افزایش سریع بدهی، کاهش سرمایه در گردش و حجم معاملات نیز از علائم کمی می‌باشند. به طور کلی علائم کمی به ترتیب اهمیت به شرح زیر می‌باشند:

علائم کیفی

ارتباطات ضعیف مهم‌ترین علامت کیفی نیاز به بازسازی است. ارتباطات ضعیف ممکن است دقیقا قبل از شروع مشکل خود را نشان دهد. افراد عملیاتی اولین نفراتی هستند که از وجود این مشکل مطلع می‌شوند؛ بنابراین باید بتوانند با مدیر مربوطه ارتباط مستقیم داشته باشند. اما در اکثر موارد این اتفاق رخ نمی‌دهد زیرا شخصی که حامل پیام بد است از ترس آسیب دیدن به موقعیت خود در سازمان، پیام بد را منتقل نمی‌کند. دوم اینکه غالبا مدیران ارشد با دقت کافی به پیام ها گوش نمی‌دهند.

سیستم‌های اطلاعاتی ضعیف دومین علامت کیفی نیاز به بازسازی هستند. سیستم‌های اطلاعاتی باید به شکلی باشند که مدیریت بتواند هر محصول یا خدمتی را در شرکت به صورت مستقل رهگیری کند و تمام اطلاعات لازم در مورد آن را در اختیار داشته باشد.

روحیه پایین کارمندان سومین علامت است. این علامت حتی می تواند در شرکت‌های موفق ظاهر شود؛ حتی می‌توان شاهد روحیه بالا در شرکت‌های رو به شکست بود. تشخیص و شناخت این علامت قبل از اینکه به تهدیدی جدی تبدیل شود، بسیار مشکل است.

دو عامل مهم دیگر در شکل‌گیری نیاز به بازسازی، تنوع و توسعه بیش از حد است. در هرکدام از این دو مورد ممکن است شرکت در وضعیتی بسیار خوب باشد و تصمیم بگیرد تا وضعیت خود را با توسعه یا تنوع بخشی (معمولا در زمینه‌هایی که هیچ تخصصی ندارند) ادامه دهد؛ یا اینکه برای فرار از بحران بخواهد با ورود به بازارهای جدید و با محصولات جدید خود را نجات دهد. در هر دو حالت هر اقدامی بدون پیش‌بینی‌های لازم و برنامه عملیاتی، می‌تواند منجر به ایجاد بحرانی شدیدتر شود.

با نزدیک‌تر شدن شرکت به سقوط، علائم دیگری ظاهر می‌شوند؛ مشتریان این علائم را به صورت سقوط کیفیت محصولات یا خدمات، کاهش قیمت‌ها و سیاست‌های اعتباری سخت‌گیرانه در شرکت می‌بینند. تامین‌کنندگان با کاهش ذخایر قطعات و مواد اولیه یا کاهش میزان سفارشات و پرداخت‌های طولانی مدت متوجه این نشانه‌ها می‌شوند. کارمندان نیز به صورت مقاوت در برابر افزایش پرداختی‌ها و کاهش اضافه کاری متوجه این علائم می‌گردند. در این صورت نیاز به بازسازی در شرکت ضرورت می‌یابد.

اهمیت بازسازی

بحران همیشه به معنای خطر نیست، مدیریت هوشیار می‌تواند از آن به عنوان فرصت استفاده کند. در کل باید گفت بازسازی تغییراتی مثبت و پایدار در شرکت ایجاد می‌کند. معمولا افراد در مقابل تغییر مقاومت می‌کنند ولی رهبر بازسازی باید این باور را در آن‌ها به وجود آورد که تغییرِ درحال شکل‌گیری، یک مزیت خواهد بود. به نظر می‌رسد ساده باشد ولی این نکته را در نظر داشته باشید که حداقل دو سوم از شرکت‌های گرفتار مشکل، نمی‌توانند در زمانی مناسب، اقدامات مناسبی انجام دهند به شکلی که ممکن است آینده شرکت به طور کلی از بین برود.

جنرال داینامیکس(General Dynamics) بین سال‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۲ ، ۴۲۰ میلیون دلار خسارت دید. شرکت سینگر در سال ۱۹۷۷ بیش از ۴۰۰ میلیون دلار ضرر کرد. این اعداد بسیار ترسناک هستند ولی چرا این شرکت‌ها بازسازی انجام دادند؟ پاسخ این سوال در مقایسه‌ای نهفته است که شیندل و پتون انجام داده‌اند. نتایج مقایسه این دو محقق در جدول زیر آمده است:

در کل باید به این حقیقت توجه کرد که شرکت‌های بازسازی شده در بسیاری از دسته‌بندی‌ها عملکرد بهتری نسبت به شرکت‌های بازسازی نشده داشته‌اند. مدیریت شرکت پس از عملیات بازسازی باید بتواند شرکت را از جنبه‌های مالی و جنبه‌های مختلف بازار به وضعیت مطلوبی برساند.

منبع: همیار مشاور نویان – روزنامه دنیای اقتصاد

پدیدآورنده: دکتر رحمن عابدین زاده نیاسر – پوریا روانستان

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی :

:.:نظرات کاربران:.:

کد امنیتی