سه شنبه 15 مرداد 1398
آیا می‌توان حالت‌های مختلف مدیریت را طبقه‌بندی کرد؟

آیا می‌توان حالت‌های مختلف مدیریت را طبقه‌بندی کرد؟

کار مدیریت در بسیاری از شرایط یک کار مستقل نیست و با موضوعات و سایر حوزه‌ها نیز در هم تنیده شده است. از دیگر سو، مدیریت باید بسیاری از تعاملات و عملکرد‌ها را در یک روند آشفته سر و سامان دهد. مدیران مختلف حالت‌های متفاوتی از مدیریت کردن را جهت این مطابق سازی در پیش می‌گیرند که هر یک به لحاظ انتخاب، پرورش، ارزیابی و بسیاری جهات دیگر با هم تفاوت دارد.

حفظ روند کار

تعدادی از مدیران مشخصاً تاکید زیادی بر حفظ روند اصلی کار دارند تا از این طریق روند اجرای آرام و یکنواخت کار بر سر جای خود باقی بماند. حالت‌های کاری مدیرانی که حفظ یک توازن پویا و خارج نشدن سازمان از موضوع کار خود را مدنظر دارند، بیش از آن که تجدید شونده باشد تنظیم کننده است.

چنین حالتی گویای تصویر یک مدیریت"دقیق و علمی"  به همراه مهارت ذاتی است که انجام کار در آن نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کند و برقراری ارتباط برای خارج نشدن از موضوع کار در آن کاملاً نمایان است. بنابراین مدیران باید بر حفظ روند کار موثر باشند.

ارتباط خارج سازمانی

در این حالت، ارتباطات خارج سازمانی بیشتر از ارتباطات درون سازمانی است. اصطلاحاً این نوع مدیران تلاش می‌کنند ثبات و تعادل را در بیرون مرز‌های سازمان خود حفظ کنند. در این حالت ایجاد تعامل و ارتباط با خارج از سازمان به وضوح دیده شده است و همیشه وجود مذاکره کنندگان فوق حرفه‌ای و بازاریاب‌های شبکه‌ای با انگیزه را می‌طلبد.

در این حالت هنر در نحوه برقراری ارتباط(اینکه مدیر بتواند به درستی یا بطور ناشیانه با خارج از سازمان ارتباط برقرار کند و در نتیجه موفق شود یا شکست بخورد) نقش بسیار مهمی دارد.

سه حالت بعد که مورد بررسی قرار می‌گیرد گویای روش‌های متفاوت مدیران رده‌ بالای سازمان‌ها برای حفظ نفوذ در سلسله مراتب و زدن مهر تایید آن‌ها بر سازمان است.

نظارت از راه دور

نظارت از راه دور به تشریح حالتی از کار مدیریتی می‌پردازد که بیشتر "غیر علمی" است و از نظر تحلیلی در پلان اطلاعات کاربرد دارد. در اینجا مدیران چه بواسطه تصمیم گیری‌هایی که توسط خود مدیران ارشد صورت گرفته می‌شود و چه بواسطه فرضیه سازی از عملکرد مورد انتظار آن‌ها از سوی دیگران، خود را در رده بالا و در نقش نظارتی می‌بینند.

تقویت فرهنگ

این حالت که به هنر و مهارت نیازمند است، مختص مدیران ارشد سازمان‌هاست و بیش از نظارت غیر شخصی، مداخله شخصی را می‌طلبد. هدف این نوع حالت تقویت فرهنگ سازمانی است(با در نظر گرفتن فرهنگ جامعه) تا بتوان بر مبنای آن به عملکرد درست کارکنان اعتماد کرد.

رهبری در اینجا نقشی کلیدی دارد که بواسطه ایجاد پیوند و ارتباطات گسترده، از سازمان در برابر مشکلات و آشفتگی‌های خارجی سازمانی محافظت می‌نماید و انسجام را در بین کارکنان حفظ می‌کند. این مدیران احتمالاً به جای رده‌های بالا خود را در مرکز امور می‌بینند و این در حالی است که فرهنگ حاکم بر سازمان در جای‌ جای آن به چشم می‌خورد.

مداخله‌گری استراتژیک

نفوذ مدیران رده بالا در سلسله مراتب حالت دیگری فراهم می‌آورد که عبارت است از مداخله شخصی برای ایجاد اسباب تغییرات بخصوص. در این سبک مدیر از طریق نظارت و برقراری ارتباط موثر با کارکنان ایفای نقش می‌کند. سبک مدیر در این حالت، متمایل بر تجربیات ملموسی است که قبلاً در جریان کار پیدا کرده است.

بنابراین جهت استراتژی‌ها نیز بیش از اینکه در جهت برنامه‌ریزی‌های رسمی باشد، به سمت بروز آموخته‌های غیررسمی و تجربیات در جریان کار است. بنابراین با وجود اینکه یک مدیر در "رأس" سازمان قرار دارد و تمام تغییرات از "بالا" سرچشمه می‌گیرند، اما او مایل است که با مداخله در بسیاری بخش‌ها از عملکرد یکپارچه و سراسری سازمان اطمینان حاصل کند و در صورت نیاز بخش‌های مختلف به تغییر، آن‌ها را ایجاد کند.

مدیریت میانی

وقتی مدیرانی که در مستطیل وسط سلسله مراتب قرار دارند را بررسی می‌کنیم در می‌یابیم که آن‌ها خود را با دو حالت مختلف تطبیق داده‌اند، یا اینکه با روند جاری همراه می‌شوند و مدیریت میانه کار را بر عهده می‌گیرند و یا اینکه در برابر این وضعیت مقاومت کرده و از مدیریت میانی پا را فراتر می‌گذارند.

بر پایه نگرش کلاسیک مدیران میانی بین مدیران ارشد در راس سلسله مراتب که تعیین کننده استراتژی‌ها هستند و مدیران رده پایین در قاعده سلسله مراتب که کارهای اجرای استراتژی‌ها را بر عهده دارند، واقع شده‌اند.

مدیران میانی به کمک برقراری ارتباط و نظارت، جریان استراتژی‌ها را تسهیل می‌بخشند و اطلاعات و گزارش عملکرد‌ها را به مدیران رده بالا انتقال می‌دهد. بنابراین مدیران میانی با آهنگ کار ملایم و منظم‌تر و پیروی بیشتر از قواعد سازمان، بیش از این که به دنبال پیشبرد تغییرات باشند در پی حفظ ثبات هستند.

مدیریت فرامیانی

مدیریت فرامیانی بر نقش‌های خارجی ایجاد پیوند و تعامل متمرکز است و مهارت‌های مذاکره کاربرد خاصی در این نوع مدیریت دارد. این مدیران با ایجاد پیوند‌های همکاری سعی می‌کنند تا بر کسانی که رسما تحت نظر آن‌ها قرار ندارند تاثیر بگذارند. در این نوع مدیریت، چندان از نظارت و رهبری خبری نیست یا حداقل اینکه مشغله فکری اصلی مدیران به حساب نمی‌آیند.

در این حالت، سبک مدیریت به نظر بیش از هنر و مهارت، به نقش تحلیلی نزدیک است. به نظر می‌رسد که ایجاد پیوند و برقراری ارتباط در سازمان‌هایی که تمایل بیشتری به ثبات، بزرگ شدن و رسمی شدن دارند نقش‌هایی بسیار غالب هستند و در این سازمان‌ها مشاوره‌های کارشناسی به صورت درون سازمانی صورت می‌پذیرد.

مدیر تازه‌کار

وقتی فردی برای نخستین بار در جایگاه مدیریت قرار می‌گیرد، همه چیز به یک باره تغییر می‌کند، امروز در حال مدیریت کاری هستید که دیروز فقط در حال انجام آن بودید. یک وضعیت شوک‌آور. حتی یک مدیر با سابقه هم که در یک جایگاه جدید قرار می‌گیرد، برای تطبیق دادن خود با شرایط جدید نیازمند زمان است. او باید یک شبکه ارتباطی را توسعه بدهد(ایجاد پیوند) تا اطلاعات لازم را گردآوری کند( برقراری ارتباط) و بتواند وارد عمل شود(عمل و تعامل).

مدیران تازه‌کار رویکرد کاملاً فعال و خودجوشی را نسبت به مدیریت اتخاذ می‌کنند تا محدوده قدرت رسمی خود را کشف کنند که در این محدوده افراد معدودی تحت مدیریت آن‌ها قرار دارند. بنابراین اینگونه مدیران باید بیاموزند که هدایت سازمان به باور و انگیزه آن‌ها بستگی دارد و مدیریت کاری فراتر از فرمانروایی بر افراد است.

مدیر بی‌انگیزه

مدیران بی‌انگیزه مدام به دنبال این هستند که کار‌ها را هر چه سریع‌تر تمام کنند و به بقیه‌ فعالیت‌های مورد علاقه خود برسند. در شغل مدیریت هیچ تردیدی وجود ندارد و برای موفقیت در آن باید از تمام وجود مایه گذاشت. در این سبک، مدیران بی‌قرار هستند تا هر لحظه به ساعات پایانی کار نزدیک شوند، البته در مقابل نیز مدیرانی هستند که به کار مدیریت و تاثیرگذاری آن عشق می‌ورزند.

آمیزه‌ای از حالت‌ها

این حالت ترکیبی از همه‌ حالت‌ها است. مدیرانی که چنین حالتی را در پیش می‌گیرند به روند کار بسیار نزدیک هستند، ارتباطات زیادی با خارج از سازمان دارند و مهم‌تر از همه اینکه این‌ها را با هم آمیخته‌اند. شاید گمان کنید این حالت فقط مختص یک مدیر اجرایی رده بالا است، اما این حالت غالباً مختص مدیران میانی است که شاید بهترین مکان برای نظام بخشیدن به اقدامات سازمان محسوب می‌شود.

این مدیران تقریباً به شدت در کار پروژه‌ای درگیر می‌شوند و در کار خود بسیار خودکفا هستند. به دلیل اهمیت ارتباط موازی در سازمان، این مدیران نه تنها فقط در صدر یا مرکز سازمان بلکه در سر‌تا‌سر آن حضور دارند زیرا باید با تمام شبکه سازمان و علاوه بر آن با شبکه‌های زیادی در خارج از سازمان در تعامل باشند. در مدیریت با این سبک، مهارت نمود فراوانی دارد و بیش از راهبری به تسهیل کارها می‌پردازد. آموزش‌ها و مشاوره‌های مدیریتی به مدیران کمک می‌کنند تا با درک کامل شرایط، بهترین شیوه و سبک مدیریت را اتخاذ کنند.

منبع: مجله نویان تیم، برگرفته از کتاب Simply managing: What managers do and better

پدید‌آورنده: فاطمه بصیرتی

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی :

:.:نظرات کاربران:.:

کد امنیتی